اینجا باران می بارد
اینجا باران می بارد
اینجا مهر خداوند بر سر مردمانی رنج کشیده از سختی و مهنت روزگار جاری گشته است.مردمانی که به محبت زمینی خشک دلبسته و وابسته اند مردمانی که در دستان چروکیده پیرمردانش میتوان توان واقعی مردانگی و ایمان و ایثار و از خودگذشتگی را حس کرد و در گامهای استوار جوانانش سعی و تلاشی نابودی ناپذیر را برای رسیدن به بهترینها و در چشمان زنانش غرش شیرانی که عهد کرده اند کودکانی را پرورش دهند تا آینده دار دنیا باشند.
اینجا بلوچستان است و باران میبارد
گرچه این باران غبار از دست رفته ها را نمی کاهد
اما باران میبارد و رحمت خداوند همچنان جاری است
وقتی برای مردن نیست زندگی باید کرد.
من و من و بلوچم من
سلام
سلامی به نگاه صمیمیت وجود تان که سرشار از احترام به مهربانی های شماست.
هنوز هم هستم هنور هم زنده ام هنوز هم دستانم میتوانند بنویسند. گرچه بی حرمتیها و جفاها و نابرادری ها را به جان خریدم ولی هنوزم با دستان شکسته ام میتوانم بنویسم و درونم هنوز هم مهر وطن و مهر بلوچستان موج میزند.
من زنده ام و زندگانی خواهم نمود وقتی برای مردن نیست.
ورنا بلوچ
۱۳۸۸/۱/۵
ورنا بلوچ
متاسفانه دوست و همكار ارجمندمان "ورنا بلوچ" مدير موسسه نگاران مدتي است كه به دليل مشكلات جسمي در بستر بيماري به سر ميبرد .
براي سلامتي اين دوست گرامي و تمامي مريضان از درگاه خداوند سبحان طلب سلامتي نماييد.
با تقديم احترام
فريبا بلوچ
مدير بخش ارتباطات موسسه نگاران
من بلوچم
من بلوچم و از بلوچ حرمت و ملك و وطن گويم سخن
و از نشان افتخارش با جان و تن گويم سخن
سرزمينم گرچه خشك است ليك من
با دلي سبز آكنده از مهر وطن گويم سخن
مه پيشين هپتگان مي شمي بازين نازهكين ورنا مه بلوچستان ناياپتين وطن گرگ و جيل بوتگنت په اياني آزاتيا جهد بكنيت.
چت روم





